|
من مردم
من مردم
بي آنکه کسي بداند هنوز زنده ام !
هنوز هوس لحظه هاي باراني را در خود زنده نگه مي دارم و
خستگي ممتد اين نفس را در لحظه تکرار مي کنم
اين منم بي وسوسهء هيچ يادِ زنده اي !
بي بهانه
مي روم تا قصهء آخرين شب ديدار
مي بوسم بهانهء روزهاي با تو بودن را
تو کجايي در اين فراموشي ؟!
من مردم بي آنکه کسي بداند هنوز زنده ام
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/07/04 و ساعت 23:58 |
|
چارلي چاپلين به دخترش ميگه
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن.
قلبت را خالي نگه دار.
اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد.
به او بگو كه تو را بيش تر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم
زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/06/24 و ساعت 19:32 |
|
حجاب
گفت که حجاب زنان توهين به مردان است. گفتم چرا؟ گفت:چون وقتي زني خود راازمردي ميپوشاندبااين کاربه مردميگويد: توچشم چران هستي وبه انسانيت زن بهانميدي!!
توزن را فقط وسيله اي براي لذت بردن ميداني ونميتواني زن راجداي جسمش درنظر بگيري!! ادامه داد:حجاب اجباري،هم توهين به زنان است هم توهين به مردان. گفتم پس چراهيچ کس انجام وظيفه ي نگهبان بانک راتوهين به مردم نميداند؟ پس مراقبت ازحساب شمادربانک دزد دانستن مردم است؟ درحاليکه فقط کسي به نگهبان بانک اعتراض ميکند که اورامزاحم دزدي خودميداند کساني هم که به حجاب زن اعتراض ميکنندحجاب را مزاحم دزدي جنسي خود ميدانند.
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/06/20 و ساعت 21:31 |
|
اي مسافر !
اي مسافر !
اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نميداني ...
سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ... بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را . مسافر من !
آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو .
مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...
آرام تر بگذر ... وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!
باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... من چه کنم ؟
تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... اي پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... از خود تهي شده ام ...
نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/05/31 و ساعت 23:35 |
|
پر پرواز

پر پرواز ندارم
اما دلي دارم و حسرت درناها.
و به هنگامي که مرغان مهاجر در درياچه ماهتاب پارو ميکشند
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابي ديگر به مردابي ديگر.
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/05/14 و ساعت 20:7 |
|
آرامش
طوفاني درونم بر پاست كه سيل اشك را
سيلي خور گونه هايم ساخته
اما هنوز درونم آشفته است و اشك التيام بخش نيست
آرامش در گريز است و من به دنبالش
صدايي نهيبم ميزند جشم هايت را ببند و گو نه هايت را پاك كن
به دورنت سفر كن
اگر نوري يافتي به دنبالش برو
آن نور تو را به اعماق و جودت خواهد برد .
وقتي در سفر بزرگ درونت
خود را به اعماق قلب و وجودت را يافتي به آرامش خواهي رسيد
جون وقتي تو خود را بشناسي
خدا را خواهي شناخت و خدا يعني آرامش
يعني نور، يعني حيات
اثری از همسفر
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/05/01 و ساعت 14:6 |
|
آهای

آهای مسافر سفر کرده من
با توام
چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/04/16 و ساعت 13:31 |
|
کیستی
در اين طبيعت بي نهايت شگفت انگيز جهان
تو چيستي ؟
كيستي؟
تو تنها كسي هستي كه مي تواني همه چيز باشي
و هيچ نباشي .
مي تواني باران شوي بباري .مووج شوي و در آغوش ساحل آرام بگيري
يا نه كوهي از غرور شوي
دره اي از سكوت
آسماني وسيع،خورشيد تابانو با انساني بزرگ كه مانند باران رلال
مثل موج خشمگين و صبور
مثل كوه مغرور و مثل دره مسكوك مانند آسمان آبي و
مثل خورشيد درخشان بزرگ و گرمي بخش
وجود انسانهاي ديگر باشي
يعني خودت باشي
انساني بزرگ
اثری از همسفر
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/04/11 و ساعت 18:34 |
|
مادر
زیباترین واژه جاری بر لبان بشر مادر است...
مادر واژهای است سرشار از عشق و آرزو
واژهای شیرین و مهربان که از اعماق قلب

ولادت با سعادت حضرت فاطمه (س) رو به همه تبریک میگم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/04/04 و ساعت 20:6 |
|
نرو نرو
نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم
اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو!
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/03/27 و ساعت 20:15 |
|
تصویری از عشق
نوشته شده توسط مسافر در 87/03/12 و ساعت 19:5 |
|
كيستي تو ؟
كيستي تو كه چنين به من نزديكي ! كيستي تو كه اينگونه از دور دستها صدا ميزني مرا كيستي تو كه خيالت پرواز ميدهدم تا به اوج كيستي تو كه اكسير عشق تو جاريست در رگهايم به جاي خون كيستي تو ؟ آن گل تازه سربراورده از خاك پاك؟ يا همان ماه نو برامده دور از سوزش آفتاب ؟ يا همان قطره اي كه چكيد از قنديل مقدس يخ بسته بر آبشار ، و جاري شده بر جويبار كيستي تو كه صدايت اينگونه آشناست و مي برد مرا تا به آغاز فصل سرد تا به حريم پاك عشق تا به آن دشتي كه هستند لاله هايش در سماع ! كيستي تو كيستي تو كه چنين به من نزديكي ؟!!
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/31 و ساعت 19:27 |
|
عشـــــــــق بـــــي پــايــان
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
...
..
.
.
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/29 و ساعت 19:13 |
|
قاصدک
كاش همچون قاصدكي در باد بودم
بي وزن و آرام ، پر خيال و رويايي
دلم مي خواست به راه مي افتادم، گاهي با زمان ،گاهي فراتر از آن
سوار بر بادهاي سركش روزگار به جزيره خيال مي رفتم
جزيره خيال من آنقدرها بزرگ نيست
من هستم و فرداي من
اما زيباست قدم زدن در ساحل اميد
خيره شدن به درياي سر نوشت و با لا رفتن از كو ه هاي انديشه
و به خواب رفتن در سايه درختنان هميشه سبز عشق
در اين جا زندگي مفهومي ديگر دارد
خالي از انده و پر از شادابي و زمزمه هاي عاشقانه
اثری از همسفر
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/27 و ساعت 15:40 |
|
فراموش شدگان

حکایت جالبی است که فراموش شدگان
فراموش کنندگان را فراموش نخواهند کرد.!
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/25 و ساعت 22:0 |
|
زمزمه

گفتم بگو
سکوت کرد .....
و من همچنان گوش می کنم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/20 و ساعت 19:36 |
|
منو ببخش،برای تو که دوستت دارم

زیبا من چیا بگم عاشقی باورت می شه ؟ تو که خیلی بهتر از ما این چیزا سرت می شه
چشمای ناز تو که وا میشه ، آفتاب می زنه تازه وقتی تو بگی صورتشو آب می زنه
من بگم دوست دارم با چه رقم یا عددی تو که بینهایتو قشنگ تر از من بلدی
مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا
با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو می ره ماه اگه برق چشاتو ببینه از رو می ره
زیبا چشم تو اگه با رؤیاهام قهر کنه آسمون دلش می خواد شهر و پر از ابر کنه
چه قدر اسمتو نوشتم روی هر صخره و سنگ چه قدر کشته منو اون دو تا چشمای قشنگ
گفتی فاصلس میون من و رؤیاهام با تو باشه اما نمی دم هرگز به هیچکسی جاتو
زیبا وقتی که خونت پیش مدیترانه بود دل من واسه سفر منتظر بهانه بود
زیبا اسمت که میاد بدجوری دیوونه می شم ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم
زیبا تو فرشته ای ، اهل یه جایی تو بهشت نمی شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت
از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ی دیوونه ها
زیبا آتیش می زنه دل منو اخمای تو نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو
زیبا ناز کن که چشات ، ناز خریدنی داره اون چشات گلی ستاره های چیدنی داره
مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیس عشقا و عاشقیا تلخه مث گذشته نیس
گفتی فاصله س میون فکرمو ، حقیقت کاشکه داشتم یه ذره فقط یه کم لیاقت
تشنه بودم واسه ی شنیدن یه دنیا حرف تو یه کم گفتی و بعدش دوباره سکوت و برف
جای برفا روی کاغذ می شه نقطه چین گذاشت حرف تو بشه باید این قلمو زمین گذاشت
عمریه موندم توی مصراع اول چشات فقط این فعلو بلد شدم که می میرم برات
اگه بین همه تو دنیای ما جنگ بشه عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه
اگه باورت نشد بذار زمان نشون می ده جواب سوالای سختو همیشه اون می ده
تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت کسی که می دونه اما می نویسه مریمت
زیبا کاری اگه کردم و تو رنجیدی ببخش دنیا باید بدونن فرشته ای ، پس بدرخش
شهر از : مریم حیدر زاده
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/15 و ساعت 20:52 |
|
ذهن ما زندان است

ذهن ما زندان است ما در آن زندانی قفل آن را بشکن در آن را بگشاي و برون آي ازین دخمه ظلمانی نگشايي گل من خویش را حبس در آن خواهی کرد همدم جهل در آن خواهی شد همدم دانش و دانايي محدوده خویش و در این ویرانی همچنان تنگ نظر مي ماني هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است ذهن بی پنجره دود آلود است ذهن بی پنجره بی فرجام است بگشاییم در این تاریکی روزنه اي بگذاریم زهر دشت نسیمی بوزد بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد
بگذاریم که هر کوه طنینی فکند بگذاریم ز هر سوي پیامی برسد بگشايیم کمی پنجره را بفرستیم که اندیشه هوايي بخورد و به مهمانی عالم برود گاه عالم را درخود به ضیافت ببریم بگذاریم به آبادي عالم قدمی و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی
طعم احساس جهان را بچشیم و ببخشیم به احساس جهان خاطره اي ما به افکار جهان درس دهیم و ز افکار جهان مشق کنیم و به میراث بشر دین خود را بدهیم سهم خود را ببریم خبري خوش باشیم و خروسی باشیم که سحر را به جهان مژده دهیم نور را هدیه کنیم
و بکوشيم جهان به طراوت و ترنم تسکین و تسلی برسد و بروید گل بیداري، دانايي، آبادي در ذهن زمان و بروید گل بینايي، صلح، آزادي، عشق در قلب زمین ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت و نکاري گل من علف هرز در آن میروید زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود بی گل آرايي ذهن هرگز آدم ، آدم نشود "مرحوم مجتبي كاشاني"
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/11 و ساعت 20:24 |
|
چگونه بسویت بیایم؟؟برای تو که دوستت دارم
اي ستاره آسمان شب هاي تيره و تار من، با اين فاصله اي که بين من و تو ميباشد
چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟
اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من، با اين فاصله اي که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهاي روي گونه درخشانت ميسر است؟ اي آسمان آبي من، بين من و تو فاصله اي است، پس چگونه دستم را بر روي گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟
آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگي مي آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم
آري اي مهتاب من، پرنده شبانه مي شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهاي پر از مهرت را از روي گونه هاي درخشانت پاک کنم
و اي آسمان آبي ام، خورشيد مي شوم تا در دل آبي و پر ازعشقت براي هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبي ات آشتي ميدهم تا براي هميشه آبي بماني
دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوري بين ما
اي ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام مي شوم، و اي آسمان روزها نيز که دل آبي ات را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم
چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتي بين ما اينهمه فاصله است؟
انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد که با اين بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم
کاش تو اي آسمان من، دل آبي ات ابري شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقي کنم
کاش تو اي ستاره من، فرشته اي بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد
و کاش اي خورشيد من، کاش غروب عاشقي زودتر فرا رسد تا زماني که در پشت کوه ها ميروي و به زمين نزديک مي شوي احساس نزديکي با تو داشته باشم
اي خورشيد من غروب ها را خيلي دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتري و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم
سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون مي آيي و سلامي عاشقانه به من ميکني
اي خورشيد من، از ظهرهاي تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترين نقطه آسمان ميدرخشي
انتظار مي کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه اي به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم
شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام، من خودم را به آتش مي کشم تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوي تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم
آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/04 و ساعت 19:30 |
|
خداوند

یک پرنده کوچک که زیربرگها نغمه سرایی می کند , برای اثبات وجود خدا کافی است .
"ویکتورهوگو"
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/01/31 و ساعت 20:57 |
|
" آیا شما که صورتتان را
در سایهء نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یأس آور
اندیشه میکنید
که زنده های امروزی
چیزی بجز تفالهء یک زنده نیستند ؟
گوئی که کودکی
در اولین تبسم خود پیر گشته است
و قلب - این کتیبهء مخدوش
که در خطوط اصلی آن دست برده اند. -
به اعتبار سنگی خود دیگر
احساس اعتماد نخواهد کرد
فروغ فرخ زاد
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/01/23 و ساعت 18:35 |
|
زمان
| زمان هرگز نمی ایست اما تو گاهی بایست
به لحظه هایی که گذشت بنگر و به آینده ای
که در انتظار توست نظاره کن
آنگاه
دوباره همره زمان شو
زمان تیک تاک ثانیه ها نیست
برتری لحظه هاست
همین است گاهی در شادی زمان به سرعت میگذرد
و در غم و اندوه
چه آرام
اثری از :همسفر
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/01/16 و ساعت 17:35 |
|
آسمان؟؟؟
| بنگر که چگونه در این سکوت پر هیاهیو
در این صحرای پر از گل
در این کویر گل آلود
دست نیاز بسویت گشودم
آری با توام
با تو که مرا در این آسمان مه آلود رها کردی و رفتی
آسمانی که ستاره ها هم
به من مهربانی نمی کنند
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/01/10 و ساعت 11:15 |
|
خدایا کمکم کن
خدايا پاكم كن تا تو را با انجام كارهايي كه به من سپرده ايي ستايش كنم مبادا كه در خدمت گذاري تو ناشكيبا و دلخسته شوم. اين راه آرامشي است ، كه بالاتر از درك آدمي است. خدايا بيا و در قلب و ذهن من ساكن شو تا وسعت يابند و تمامي آفرينش را در برگيرند ، تا از هم جدا نباشيم . چرا كه ما هم جزئي از آن كل هستيم، چنان پاكم كن تا هستي ام را سراسر وقف تو و خلقت كنم كه اسير رنج و پريشاني است معبود من ، ضعيف و درهم شكسته ام گرانبار و تنها .
تو درياي رحمت و مهري ، گناهان من عظيم است اما رحمت و بخشايش توبس عظيم تر از گناهان من . به رحمت تو پنـــاه مي آورم . مرا پاك گردان تا هنگام قضاوت ديگران رحيم باشم. رحمت تو همه چيز را زيبا مي كند ، هنگامي كه مي لغزيم. .خدايا ! با آزموني رويارو هستم بگذار با ايمان به آنكه پرسشگر تويي همانگونه كه پاسخگو تويي با آن روبرو شوم.
من بسيار نادانم ، اما دانش تو بيكران است.
خدايا ! چه چيز هست كه تو نداني؟من در اين ميان تماشاگري بيش نيستم ، بگذار از اين بازي لذت ببرم، خدايا همه چيز طبق خواست تو تحقيق مي يابد ،پس چرا من نگران و پريشان باشم ؟ خدايا !مرا قلبي متواضع عطا كن كه در سرما و گرما ، تحسين و نكوهش در لذت و درد ، در بيماري و تندرستي ،و در خوشبختي و فلاكت ، شاد باقي بماند در قلب كوچك من آتش عظيم عشقت را بيفروز. بگذار شوقم به سيماي زيبايت هر روز فزوني گيرد و مرا ياري كن تا همه چيز را به آغوش پرمهر تو بسپارم
.
خدايا !خانه قلب من كوچك است آن را چنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد، خانه قلبم ويرانه است ، آن را مرمت كن تا در خورحضور تو شود، خانه قلبم آلوده است آن را پاك و مطهر گردان عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شود كه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/01/03 و ساعت 17:9 |
|
when you have a big problem
وقتی مشکل بزرگی توی زندگیت به وجود میاد
don't say oh god
هیچوقت نگو ای خدا
i have a big problem
من یه مشکل بزرگ دارم
say : hey problem
همیشه بگو : هی مشکل
i have a big god
من یه خدای بزرگ دارم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 86/12/23 و ساعت 21:58 |
|
منتظرت مي مانيم...
اي ايام... چه بگويم با شما؟! غم، اجازه ي صحبت به من نمي دهد... و اندوه، رشته کلام را از دست من ربوده... سخنانم ناتمام مي ماند! بگذار ديگر نگويم... ننويسم... غم ما را بسيار کردي و کاسه صبرمان را لبريز کردي... شهادت حسين (ع)، اسارت خاندان عصمت، شهادت سجاد(ع)، اربعين، شهادت حسن(ع)، شهادت پيامبر(ص)، شهادت رضا(ع)، جمعه هاي انتظار، راهي پر از بلا که بايد طي شود، زخم پرپر شدن ياران در اين راه پر از بلا و ما، که کاري جز نگاه بر پرپرشدنشان از دستمان بر نمي آيد!، اندوهي که در دلمان خانه کرده و لحظه اي ما را تنها نمي گذارد، ترس از اينکه بلايي به جانت بيافتد و دينت را بربايد!، نفسي که سرکش شده و راه آرام کردنش را نه اينکه نمي داني!! مي داني...وليکن دنيا دست ياري به تو نمي دهد!!
عصر و زماني که مروت سرش نمي شود، حرمت هايي که شکسته شده، معروفي که امر به آن سودي ندارد و منکري که انجام مي شود و نهي از آن جز کنايه و ناسزا سودي ندارد، مردماني که گرگند در لباس ميش، و تني زخمي از بلاها و دردها كه ديگر ناي پيمودن ندارد و تنها مي داند که بايد برود... بايد برود تا جاييکه با او بگويند بس است! حال کي بگويند.. خدا مي داند و بس! و در آخر يک " آه " ... آهي که از ته دل بر مي آيد. آهي که نتيجه ي تحمل اين دردهاست و تنها اهلش مي شنوند و حس مي کنند...
خدايا ... ما را چه مي شود وقتي پيامبرت فرمود: ديندار بودن در آخرالزمان مثل اين است که بخواهي زغالي داغ را در کف دستت نگاه داري؟!! خدايا آيا شاهدي بهتر از تو وجود دارد؟!... خدايا در اين آخر زمان، دعا نمي کنم که مرا شيعه يا مومن از دنيا ببري... مرا مسلمان از دنيا ببر.. همين مرا بس است!! نميدانم تا کي... تا کي مي توانم بمانم! در اين ميان... انگار "مرگ" زيباترين واژه است!!! مي گويند آخرين راه، هجران است.... رسول الله هم انگار ميدانست که فرمود: در آخرالزمان همه آرزوي مرگ مي کنند... اي رسول خدا
به روي مبارکت قسم.. روز به روز وقايع آخرالزمان که فرمودي بيشتر بر ما اثر مي کند. در اين ميان چه زيبا بود تحمل اين سختي ها وقتي از توي رويي مي ديديم! خبري از تو به ما مي رسيد... و تو در ميان ما بودي... و اينک که تو نيستي! و فرزندت هم در غيبت است... ما و بلا و ياد تو... تنها ياد تو... تويي که هيچ گاه نديديمت و صدايت را نشنيديم! همين بس است ما را که آرزوي مرگ نکنيم و اين زمانه را با تمامي تلخي هايش بپذيريم. اي رسول خدا بر ما رحم آور... امروز تو براي ما دعا کن... دعا کن که زير خيمه ي تو بمانيم و رايحه خوشبوي تو را بشنويم و مست روي تو بمانيم! اي خدا امروز تو بر ما رحم آور... امروز تو ما را دلداري بده... تو ما را در آغوش بگير! باشد که گواريمان باشد شهادت در راه تو... باشد که خوش باشد برايمان، ياد مرگ!... باشد که تو را ملاقات کنيم، سربلند... باشد که در مقام قرب تو بمانيم، جاودان...
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 86/12/18 و ساعت 10:21 |
|
تنهایی

من در این تنهایی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 86/12/10 و ساعت 15:29 |
|
غم
نوشته شده توسط مسافر در 86/12/04 و ساعت 18:37 |
|
روز والنتاین مبارک عزیزم

با سلام به همه کسانی که دوست دارند با عشق و محبت زندگی کنند
روز والينتاين رو به همتون تبريك ميگم مخصوصا .........
روز ۲۵ بهمن مصادف است با روز والینتاین که روز عشق و محبت نامیده می شود و طبیعی است که اکثر جوانان ایران علاقه مندند در چنین روزی عشق و علاقه خود را با دادن هدایای مختلف به کسانی که دوستشان دارند نشان دهند و این بسیار کار زیبا و خوبی است ولی اگر ۴ روز بیشتر تحمل کنند می توانند در روز عشق و محبت ایرانی در ۲۹ بهمن ماه روز سِپَندارمَذگان علاقه خود را ابراز کنند من توضیحی تاریخی برای دوستانی که با این اسم آشنائی ندارند گذاشته ام لطفاً این لینک را برای همه دوستان و آشنایان خود ارسال کنید و برای دیگران هم توضیح دهید که ما پیش از همه دنیا به عشق و محبت ارج می نهادیم .
ادامه ي مطلب ...
| |