|
آرزوی من
| بدیدن مه رخت تمام آرزوی من چه عاشق است دلم ولی ببرده آبروی من
چه واژه های صادقی نشسته در تن غزل به سنگ تیره بختی ام شکسته شد سبوی من
نمی کنم به تن خموش چراغ پر امید خویش که منتظر نشسته ام تو بگذری ز کوی من
تو رجعت ستاره ای به آسمان بخت من دوباره طرح خنده را تو نقش کن به روی من
نظاره کن نظاره کن دلم که خاک پای توست چه لحظه می شود شما روان شوی به سوی من
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط همسفر در 86/02/01 و ساعت 21:16 |
|
خدا
بگذاريد و بگريزيد ببينيد و دل مبنديد
چشم بيندازيد و دل مبازيد كه دير يا زود بايد گذشت
آري
همه چيز نابود شونده است
جز آنچه رو به خدا دارد
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط همسفر در 85/11/29 و ساعت 17:7 |
|
دلم
| پایش را از روی بی حواسی
روی دلم گذاشت
برای من فاجعه بود
اما
او آرام گفت :
آخ شرمنده ،حواسم نبود!!!
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط همسفر در 85/09/13 و ساعت 19:52 |
|
دیوار تخیل
هنوزم لحظه های خسته ام را خوب میگردم
هنوزم من پی یک جای خالیم
هنوزم جایی از عشق و ترانه می شود پیدا
میان خالیه اضلاع افکارم
ندارد قلب من مرزی برای دیگران اما
تو را من دوست می دارم تو ای فرمانروای قلب تنهایم
نه رودی جاری است از مهر نه ابری که کند خیس بارانم
تو رفتی پادشاه ارزو هایم
هنوزم پشت دیوار تخیل جای می مانم
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط همسفر در 85/09/10 و ساعت 0:42 |
|
بی تو
| بی تو شب سیاه من صبح سحر نمی شود گریه عاشقانه ام بی تو به سر نمی شود
رفته ایی از دلم ولی زخم جفا مانده به جا زخم دلم جای دگر جز تو اثر نمی شود
همسفر جاده چرا رفیق نیمه راهه ایی با کس دیگر این دلم گرم سفر نمی شود
بهتر من جای دگر گفتی که پیدا می کنی این دل عاشقم ولی جای دگر نمی شود
خواستن تو ازخدا محال ترین آرزوست درهای بسته ام خدا باز مگر نمی شود
امید هر شبم که چشم می کنم بهم تویی فکر و خیالت از سرم وای بدر نمی شود
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط همسفر در 85/09/07 و ساعت 22:45 |