تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی
منوي اصلي

جديدترين مطالب

نويسندگان

مشخـــــــــــصات من



موضوعات

آرشيو

دوستان

لينك هاي روزانه

جستجو در




بازديدكنندگان




درباره


برگهايي که مرا برگ اميدي بودند دانه دانه همه ريخت
نيمي خواب، نيمي بيدار،نيمي انسان، نيمي فرشته ام و همواره از تو نوشته ام. گريه ها و خنده ها، بالهاي پرنده ها، هرچه بود و هر چه هست، لحظه هاي بي شکست ، قصه هاي واپسين، عشقهاي آتشين ، آفتاب و آسمان و قلبهاي مهربان جلوه اي از حضور توست. نيمي آواز، نيمي سکوت، نيمي نور و نيمي سوت و کورم و همواره از تو دورم. به رنگين کمان که مي نگرم به عطرهاي بيکران که دست مي زنم ، از تو دورتر مي شوم. اين همه فاصله را چگونه تاب بياورم؟ کاش مي توانستم براي شبهاي وحشي ام کمي مهتاب بياورم.کدام کتاب را بخوانم ؟ کنار کدام خوشهً انگور بمانم به سوي کدام اقيانوس پارو بزنم؟ چه کنم با مظلوميت پيراهنم ؟ کدام سيب بوي دهان تو را دارد؟ بوي عشق و مهرباني را؟ در چشم چه کسي تصوير تو شفاف تر مي نشيند؟ چه کسي روز و شب تو را از هر پنجره اي که دلش بخواهد، ميبيند؟ وقتي با توام چراغ اتاقم خاموش نمي شود وهيچ خاطره اي فراموش نمي شود. وقتي با توام ملکوت در دستهاي روشن من است و مي توانم به همه فرشتگان فخر بفروشم . نيمي سلام و نيمي بدرودم ، نيمي کوير و نيمي رودم و ديشب باز از تو سرودم . همه ستاره ها به زمين آمدند. به ديدار اين دل غمگين آمدند

گفتگو با نويسنده


خبر نامه





Powered by WebGozar




نظر يادت نره



موزيك



نظر سنجي

ذهن ما زندان است

ذهن ما زندان است ما در آن زندانی قفل آن را بشکن
در آن را بگشاي و برون آي ازین دخمه ظلمانی
نگشايي گل من
خویش را حبس در آن خواهی کرد همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانايي محدوده خویش و در این ویرانی
همچنان تنگ نظر مي ماني
هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است ذهن بی پنجره دود آلود است
ذهن بی پنجره بی فرجام است بگشاییم در این تاریکی روزنه اي
بگذاریم زهر دشت نسیمی بوزد بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد

بگذاریم که هر کوه طنینی فکند بگذاریم ز هر سوي پیامی برسد
بگشايیم کمی پنجره را بفرستیم که اندیشه هوايي بخورد
و به مهمانی عالم برود گاه عالم را درخود به ضیافت ببریم
بگذاریم به آبادي عالم قدمی و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی

طعم احساس جهان را بچشیم و ببخشیم به احساس جهان خاطره اي
ما به افکار جهان درس دهیم و ز افکار جهان مشق کنیم
و به میراث بشر دین خود را بدهیم
سهم خود را ببریم خبري خوش باشیم
و خروسی باشیم که سحر را به جهان مژده دهیم
نور را هدیه کنیم

و بکوشيم جهان به طراوت و ترنم
تسکین و تسلی برسد و بروید گل بیداري، دانايي، آبادي
در ذهن زمان و بروید گل بینايي، صلح، آزادي، عشق
در قلب زمین ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت و نکاري گل من
علف هرز در آن میروید زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است

گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرايي ذهن
                         هرگز آدم ، آدم نشود
"مرحوم مجتبي كاشاني"

 

لينک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط مسافر در 87/02/11 و ساعت 20:24

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by tekraretabassom
Template Design by Balal moosafer@gmail.com