|
كيستي تو ؟
كيستي تو كه چنين به من نزديكي ! كيستي تو كه اينگونه از دور دستها صدا ميزني مرا كيستي تو كه خيالت پرواز ميدهدم تا به اوج كيستي تو كه اكسير عشق تو جاريست در رگهايم به جاي خون كيستي تو ؟ آن گل تازه سربراورده از خاك پاك؟ يا همان ماه نو برامده دور از سوزش آفتاب ؟ يا همان قطره اي كه چكيد از قنديل مقدس يخ بسته بر آبشار ، و جاري شده بر جويبار كيستي تو كه صدايت اينگونه آشناست و مي برد مرا تا به آغاز فصل سرد تا به حريم پاك عشق تا به آن دشتي كه هستند لاله هايش در سماع ! كيستي تو كيستي تو كه چنين به من نزديكي ؟!!
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مسافر در 87/02/31 و ساعت 19:27 |